ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

247

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

بازو داشت مرا به سوى كوچه پرت كرد ، خوشبختانه افسرى از آنجا مىگذشت ، توانستم كمرش را بگيرم و تعادل خود را حفظ كنم . اين سرمشق خوبى بود تا ديگر به فكر بازديد مسجدى نيفتم ، ولى با همه‌ى اينها بايد اعتراف كرد كه ايرانىها قلبا آدم‌هاى متعصبى نيستند . شايد هيچ كشورى در دنيا پيدا نشود كه در آن دين رسمى ، فرقه‌هاى مذهبى مخفى را تحت الشعاع خود قرار نداده باشد . درحالىكه بسيارى از اهالى اين مملكت افرادى آزادانديش هستند و اسما مسلمان خوانده مىشوند . ولى به‌هرحال عقل سليم ايجاب مىكند كه به هم‌رنگى جماعت ، حفظ ظاهر كنند و خود را مسلمانى پروپا قرص نشان دهند . حتى گاهى بعضى از اشخاص با ديدن يك خارجى خود را كنار مىكشند تا لباسشان به علت تماس با لباس او آلوده نشود ؛ يا بعضى از بازاريان جواب اين نجس‌ها را نمىدادند و حتى حاضر نمىشدند سكه يا نشانى را كه روى آن آيه‌يى از قرآن يا فقط كلمه‌ى اللّه نوشته شده بود ، به آنان بفروشند . در تقاطع بازارچه‌ها ، چهارسوق‌هاى سرپوشيده‌يى وجود دارد كه گنبد و ديواره‌ى آنها با كاشىهاى زيبا به طرز چشمگير و جالبى تزيين شده است . چهار سوق « تيمچه ؟ » يكى از آنها است و تقريبا كليه‌ى مغازه‌هايش اختصاص به كتابفروشان دارد و محل مراجعه و اجتماع ملاها ، دانشمندان و ميرزاها است . اين افراد باسواد و كتاب‌دوست و اهل علم در آن بازار جمع مىشوند تا ضمن بررسى كتاب‌هاى جديد درباره‌ى اعمال حكومت نيز بحث كنند . ضمنا مطالب و ياوه‌هايى كه درباره‌ى شهر و دربار بر سر زبان‌ها جارى است ، در همان جا تكرار و بازگو مىشود و با چاشنى شوخى و گزاف و مضمون و متلك به هم مىآميزد و خوراك گفتگوى تازه‌يى براى مردم تهيه مىشود . « چارسوبازار » كه زندان مخصوصى نيز دارد ، يكى از اين جاها است . در « سرچشمه » كه پر از گزمه‌هاى داخلى بازار است ، يك روز دزدى حين ارتكاب جرم دستگير شد . به داروغه ثابت گرديد كه يكى از كسبه در ترازوى خود از سنگ‌هاى تقلبى استفاده مىكند ، بلافاصله مجازات درباره وى اعمال گرديد : مجرم را در زندان بدبويى انداختند و آن‌گاه گوش او را به تيرى كه در بالاى سكويى در جلوى زندان قرار داشت ميخكوب كردند . جمعيت زياد ، مخصوصا لوطىها اين مرد بيچاره را متلك باران كرده بودند ، ضمنا در انتظار روزى بودند كه نوبت خودشان نيز فرابرسد . بازار داراى كاروانسراهاى متعددى است كه همه به هم شباهت دارند : يك حياط